خرید بک لینک
به پشتی صندلی تکیه داده بود، خودشو به سمت راست متمایل کرده بود و همینجور که سعی میکرد لبخند محوشو حفظ کنه، دستشو دراز کرد تا لکه باقی مونده دسر شکلاتی رو از گوشه لب اون پاک کنه...و صدای داریوش رفیعی میومد که میخوند: شب به گلستان تنها، منتظرت بودم.. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.

برچسب: گلستان,تنها,منتظرت,بودم, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:16

حرف نزدن دلهرهای بود، و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهرهای دیگر...

ژان کریستف

"رومن رولان"

برچسب: دغدغه, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:16

میدونین، فالو کردن مهم نیست... ممکنه هیچوقت اسمت جزو اون +۱۰۰ ها نباشه، و چیزی از اصالت فالوئر بودنت کم نشه.

توی زندگی بیرون از اینجام همینه.

برچسب: القابِ,آبکی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:16

بخاطر یه سری ملاحظات شخصی و غیرشخصی، امروز رفتم کلینیک تا واکسن آنفولانزا بزنم. کار تزریق کمتر از پونزده ثانیه طول کشید و عملا چیزی حس نکردم. رسیدم خونه، به صنوبر (اسم کاکتوسم ) آب دادم و ازونجا که خونه ما علیرغم یه سری تغییرات، همچنان نورگیر مرکزی ساختمونو داره و گلخونه همچنان برپاست، یه نگاه به باقی گلدونا کردم و فکر کردم حس تبعیض حس جالبی نیست، باقی گلدونارم آب دادم و کل پروسهم با دست چپ که م

برچسب: نهفته, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:16

بهرحال اینکه در تمام دنیا معضلات عدیده در تعاملات اجتماعی هی همینجوری موج میزنه، شکی نیست. میگم یعنی اینکه ما نمیتونیم در ایران پهناور، یه خطه پیدا کنیم که توش اگه به یه آقا بگی "خیلی لطف کردین" یا مثلا قیافه شاه آرتور به خودت نگیری جاش یه لبخند آدمیزادی بزنی و یه جمله رو بیان کنی، یا مثلا تو تلگرام با در نظر گرفتن تدابیر شدید امنیتی-گفتاری، از هیچ استیکری استفاده نکنی و فقط بنویسی "سلام، وقتتون ب

برچسب: فریاد, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 11:09

مردم ایران دو دستهن یه دسته دارن گارسینیا کَمبوجیا اِکستِرا میخورن که یک، دو، سه، لاغر بشن. و دسته دوم اوناییان که صبح آفتاب نزده خودشونو میکشن به دندون و راه میفتن دنبال یه لقمه نون سبوسدار حلال و شب بوق سگ برمیگردن خونه در حالیکه فقط انگشت سبابهشون به دندون باقی مونده. اینا وقتی گوشیشونو چک میکنن و میبینن یه نفر با اسم فامیلی "حججی" سرشُ داده بِبُرن تا دلارارو بزنه به جیب که بره بعدش برای خو

برچسب: روزیکه,روزیکه,روزیکه,دوباره,برانگیخته,خواهی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 11:09

وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود، این فاصله 730 روزه فقط 4 درصد عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال 13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد. پس عجیب نیست اگر برای پسر این مدت سه یا چهار بار طولانی تر باشد. به همین صورت دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش. اگر از کودک بخواهیم که برای

برچسب: خواهیم, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 11:09

در یخچالُ باز کردم، نه دلم ته چین مرغ میخواست، نه کالباس با سس فلفل سبز تند، نه ماست و خرما، نه نون و پنیر، یه چیز تند میخواست که بشوره ببره! دو سه تا قاشق رب انار محلی رو خالی کردم تو یه لیوان آب و همزنون اومدم جلوی تلویزیون. چجوری مغز میتونه همزمان به هزارتا چیز بپردازه در حالیکه اون بخشش که من بهش میگم "فکر" هم داره همزمان به هزارتا چیز میپردازه! اینکه دارم همزمان به قبولی ارشدش دانشگاه علم و ص

برچسب: اندکی,روزمرگی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 11:09

بعضی وقتام کلی جلوی زندگی فیگور میگیری، واسه خودت اولدورَم بولدورَم راه میندازی، بعد دقیقا تو اون لحظه حساس که حواست به فیگورت و دور و برته، به دست خودت رسما صحنه رو خراب میکنی!

درست میشه ها! گاهی اوقات! ولی خب، اون لحظه رو از دست دادی بهرحال...

مثل فلاش دوربینی که حواسم نبود و اسانسورگرافی یه خلقیو به باد داد!

برچسب: دریافتن, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 11:09

و اوضاع جامعه انقد داغونه که طرف اومده به شوخی عکس باباشو گذاشته واسش خواستگاری رسمی کرده، بعد هزارتا کامنت زیر عکس هست تو بازه سنی ۲۰ تا ۴۰، که اعلام امادگی کردن واسه ازدواج. اونوقت این وسط یه عده کثیریام بصورت جدی مشخصات دادن که بلکه یکی پیدا بشه، اینا به کنار، پسرام اومدن یه چیزایی گفتن در این باب، ازون ور طرف از مسیجایی که واسش اومده هم عکس گذاشته و بیاین ببینین چه خبره! یه نفرم نوشته بود دو

برچسب: اِزدَوَجَ,یَزدَوِجُ,ازدواج, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 11:09

از اینکه رشتهم باستانشناسی نیست و الان اطلاعات یه سری اسکلتای شهرسوخته دستمه، حس خوبی دارم!در واقع اینکه دارم بین اطلاعات کسایی که 3200 سال قبل از میلاد مسیح میزیستهاند، میزیام الان حال خوبیه!!چیزای جالبی میبینم!...دلیل ذوقزدگیم شاید اینه که بار اوله دارم ورود میکنم به این حیطه!...به نظرم اگه شمارم در جریان برخیش بذارم بعدنا، بد نباشه! سعی میکنم حقوق کاوشگرارو حفظ کنم.پ.ن: چون زمینه تخصصیم اص

برچسب: شهرسوخته, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 8:27

وقتی لیستی میرین به نماینده های مجلس رای میدین همین میشه دیگه الان من و موگرینی همین دو دقیقه پیش یهویی رو بورسِ سلفیای دنیاس جالب اونایی ان که ورداشتن اون دوتا ورزشکارو سر مسابقه با هم ریشای اون کشور بیریخته که خاک عالمو کرده تو سر و صورت قبله ی عالم، ایکبیری، از پا اویزون کردن، حالا انتقاد نکن، کی بکن آره و اینا پ.ن: به سید میگم ژن برتر این قشری، میگه بی مایه فطیره الان مایه دارش که اگه راه مید

برچسب: موگرینی,همین,الان,یهویی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

بعضی وقتا یهو به خودم میام میبینم انگار دلتنگم! هرچقدر فکر میکنم، واکاوی میکنم، درونیابی میکنم، متوجه نمیشم که دلتنگ چی یا کیام. انقد شدت این حس قویه که شروع میکنم به پیام فرستادن به هرکس که اولویت بودنش تو زندگیم کمتر از 10 ئه. پیامی که بهش میدم هم همیشه احوال پرسی نیست... گاهی جواب یه سوالِ که باید به یکی میدادم و حالا یه زمانی ازش گذشته. خیلی خبیثانه به نظر میاد ولی بخاطر شناختی که از این حالت

برچسب: درگیریای,شبانه, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

آقای الف، صاحب یکی از کافههای معروف شهر به قول شیوا، آقای مربع! پسر خوش برخوردی که بدو ورودت اگه پا بده ترجیح میده جای حرف زدن و خوش امدگویی، بیاد بغلت کنه و خوش امد بگه! آقای الف مرتبط در حال خندیدنه و حتما به تک تک میزا سر میزنه و جویای احوال مشتریا میشه. کوچیک و بزرگ براش فرقی نداره و از نظر خودش نهایت جنتلمنی رو به جا میاره. به حلمای ده ماهه که امشب لژیونر جمع ما بود میگه دلبر و دم به دقیقه ح

برچسب: اخلاق,الفی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

چیه؟ فکر کردین میام از یه به قول لافکادیو دلبرِ شیرین صحبت میکنم؟ خیر آقاجان خیر پای سیب درست کردیم اونم واسه اولین بار اینجور از هر بخش وجودم هنر میپاشه گفتم تنوع بشه یه پست عکسدار بی محتوا بذارم:دی خیر، روشم نسوخته، دوبل طلایی شده:دی اینو که خودش دلبریه، در حالیکه یک ساعت بعد باید میرفتم مهمونی پختم. بعبارتی یک ساعت قبل مهمونی تا خرتناق تو آرد و بکینگ پودر و جوز هندی بودم. از دارچینشم نگم دیگ

برچسب: سوئیت,سوئیت,اَپل, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

سلام عرض شد. آقا میس یو اوری وان! بخدا! حالا آقایون با یکم ملاحظات شرعی-اخلاقی-عرفی و اینا عرضم به حضورتون که، الان یک هفته ست به درد عضلانی و ارتوپدی در ناحیه گردن و زانو دچارم و از کار و زندگی افتادم. به یاد گینه بیسائو گرسنگی خورده و دلم نمیاد پولامو برم خوراکی بخرم:| یعنی نشون به اون نشون که پریشب با دوستان رفتیم بیرون، همشون ازین چیز میزای خارجی خوردن، من قهوه خالی خوردم :| همون شبی که پیش آق

برچسب: روزانهشبانهدعوت,همکاریآلمان,هست؟,غیرهدی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

یه چیزی رو متوجه شدم

از سال ۸۵ که دارم وبلاگ مینویسم، به مدت تقریبا ۳ سالِ و حتی یه قدری بیشتر که نوع ادبیات نگارشم ثابت مونده

این خوب نیست

درجا زدنه

و دلیلشو فهمیدم

بیشتر از ۵ ساله که کتاب نخوندم... خوندم اما نه درست و حسابی

فاجعه ست

منی که گونی گونی کتاب در سن ۹ سالگی میبخشیدم به این و اون

ضعف مطالعه درم بیداد میکنه

نامردم اگه یه فکری بحال خودم نکنم

برچسب: کشفیات,درون, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

یه ربع پیش بعد نیم ساعت رسیدم به گوشیم دیدم یه میسد کال از امریکا دارم! پس از پنج دقیقه همفکری با عوامل منزل که شاید فلانی باشه، دیدم باز زنگ زد. بنده اصلا از موضع ضعف برخورد نکرده و خیلی با اعتماد به نفس دکمه پاسخگویی رو فشرده و عرض کردم :"بله بفرمایید؟" به فارسی، بله! خانوم اونور خطی کاملا تعجب و جاخوردگی در صداش موج میزد و خب طبیعتا نمیشد حربه همچنان زبان مادری رو حفظ کرد:| هیچی اقا خلاصه! گفت

برچسب: کلاهبرداری,المللی,نوین, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

یه سریال تینیجری مزخرف هست به اسم "30 دلیل برای خودکشی" یا شاید 50 دلیل، یادم نمیاد دقیقا، که حالا کار ندارم چرا باید یه همچین سریالیو که لوکیشنش کلا یه دبیرستانه بیان بسازن، ولی یکی از دیالوگاش که داشت دلایلو برمیشمرد این بود که "این دبیرستان انقدر خوبه و انقدر هیچکس به هیچکس کاری نداره و انقدر همه با رفتارهاشون تورو تحت فشار میذارن، که تو تهش مجبور میشی خودتو بکشی، آره! این دبیرستان خیلی خوبه".

برچسب: کوئسشن,کوئسشن, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

نشسته بود رو بالکن، ابرای کومولوس که با خط افق و دریا یکی شده بودنو نگاه میکرد، حسین بنان گوش میداد و دستش به در بود...

برچسب: چنین,خوبچرایی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:29

صفحه بندی